نبرد قادسیه
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| جنگ قادسیه Battle of al-Qādisiyyah |
|||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| امپراتوری ساسانی | خلفای راشدین | ||||||
| فرماندهان | |||||||
| یزدگرد سوم رستم فرخزاد هرمزان |
عمر بن خطاب سعد پسر ابي وقاص قعقاع بن عمرو هلال بن علقمه |
||||||
| نیروها | |||||||
| ۶۰,۰۰۰ | ۳۰,۰۰۰ | ||||||
جنگ قادسیه، در سال چهاردهم هجری (۶۳۵) بین سپاه ایران و اعراب مسلمان در سرزمین قادسیه اتفاق افتاد.
داستان جنگ
در زمان خلافت عمر بن خطاب عربها به ایران یورش بردند . یزدگرد سوم ، شاه ایران لشکری بالغ بر هفتاد هزار نفر جمعآوری کرده و سرداری این لشکر را به رستم فرخزاد واگذاشت. این سردار از فرات عبور کرده داخل سواد شده دنبال لشکریان عرب افتاد. جنگ قادسیه که مانند نبرد ایسوس در شمار جنگهای قطعی دنیا بشمار میآید این هنگام رخ داد. این جنگ در چهار روز متوالی دوام داشت .
در روز اول اسبهای عرب از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر میآمد که فتح با لشکر ایران است ، اما بعد که دستهای از تیراندازان به فیلها حمله بردند ، سواران عرب از خطر جسته و ایرانیان را عقب نشاندند .
در روز دوم لشکر امدادی عرب از سوریه وارد شد . در روز دوم نبردهای تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت. در روز سوم بار دیگر فیلها در خط جنگ ظاهر شدند ولی قعقاع بن عمرو رییس نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد، دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت. بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند. اعراب به سبب رسیدن قوای عمدهای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیهٔ مسلمانان بهتر از روحیهٔ لشکر ایران بود.
دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران حمله بردند و جنگ در تمام شب جریان داشت. این شب را «لیلة الهریر» مینامند ، چه صداهایی شبیه به صدای شغال و سگ از مجروحین طرفین فضا را پر کرده بود.
در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند. در این هنگام باد سختی بنای وزیدن را گذاشت که شن زیاد به سر و روی سپاه ایران میریخت ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمهای ندیدند . رستم فرخزاد در کنار درفش کاویان ایستاده بود و سپاه ایران را رهبری می کرد. در این گیرودار یکی از عربها بنه ی رستم را بر روی او انداخت و او را مجروح ساخت. او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد، اما هلال بن علقمه پشت سر او در آب جست و وی را کشت. این واقعه لشکریان ایران را به هراس انداخته دلهای خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند. فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد آسیب سختی به روحیهٔ ایرانیان وارد ساخت.
ر اوستا به درفشی به شکل گاو بالدار (درفشا) اشاره شدهاست. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بالهای گشوده با قرص خورشیدی در پشت سر عقاب بودهاست. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده میشد که به خورشید مزین بودهاست. دستههای هزار تایی ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی ابریشمی مزین به اژدها بودند. در کتیبههای سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را میتوان یافت. یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم است که پرچم ترسیم شده گشوده نمیباشد. سه پرچم دیگر نیز در نقش رستم حک شدهاست. یکی متعلق به هرمز دوم منقش به چلیپای (صلیب) افقی که دارای سه دنباله آویزان است. در نقش مربوط به بهرام دوم بر بالای سر نیزه بهرام حلقهای دیده میشود که دو پارچه از آن آویزان است که دارای خطوطی عرضی میباشند و منگولههایی نیز به آنها متصل میباشند. در نقش شاپور دوم در نقش رستم، پرچم داری یک چلیپا و منگولههایی آویزان سه گوی راه راه مشابه گوی موجود درتاج پادشاهان ساسانی میباشند. بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشانههای اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شدهاست و همچنین کتیبههای ساسانی و پارهای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما میدهند. بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشانههای اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شدهاست و همچنین کتیبههای ساسانی و پارهای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما میدهند.
درفش کاویان
ار اسطوره ها
اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژیدهاک (ضحاک) برمیگردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیشبند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیشبند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. بعدها نیز هر پادشاهی بدان گوهری به آن میافزود بگونهای که در شب نیز درفش کاویان میدرخشید. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده میشد. [۳] [۴]
تاریخ
از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشتههای بجا مانده از دوران هخامنشی، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشدهاست. پژوهشگران امروزی در مورد اینکه آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطورهای یک واقعیت تاریخی بودهاست محتاطانه برخورد میکنند. بیشتر دانش ما در مورد درفش کاویانی به منابع اسلامی بر میگردد. محمد بن جریر طبری در کتاب خود به نام تاریخ الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابوالحسن مسعودی نیز به همین موضوع اشاره میکند. ابن خلدون گزارش میکند که درفش کاویانی دارای ستارهای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل میکند شکست ناپذیر است. کاوه فرخ بیان میکند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی میباشد و تصویری بازسازی شدهای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه میدهد.
به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته تاریخ بلعمی عمر خلیفه مسلمین دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.** درفش شكوهمند و سرفراز كاوياني **
*********************************
درفش ايران زمين در زمان شاهنشاهي پيشدادي و كياني :
درفش كاوياني يكي از پرارزش ترين پرچم هاي جـــــــهان است كه از روز
افرينش ادمي و خوي شهريگري ( تمدن ) گرفتن ، برافراشــــته شده است.
زيرا اين پرچم چندين برتري به تمامي پرچم هاي جهان دارد و قراردادهايي
( امتيازاتي ) كه در ان است در هيچ يك از ديگر پرچــــــــم هاي در سراسر
جهان يافت نميشود.
* اين پرچم از دل توده هاي مردم بيرون امده و از يك پيشبند چرمي اهنگري
دلاور كه براي درهم كوبيدن ستم و شكنجه بيدادگران تازي به پا خواســــت ،
فراهم امده است.
* اين پرچم مردمي است و به دست مردم ساده ولي دلير كوچه و خــــــيابان
درست شده و پرچم رسمي كشور به شمار امده و پذيرفته گــــــــــــشته است
ولي همه پرچم هاي ديگر جهان پيماني ( قراردادي ) ميــــــباشد كه از سوي
گردانندگان كشور ساخته و پرداخته و به مردم پذيرانده شده اند.
* هر كشوري پس از گزينـــــــــش پرچــــــــم براي رنگ ها و نشانه هاي ان
درون مايه هايي برگزيده است . ولي درفش كاوياني هنگام برافراشـــته شدن
همه درون مايه ( معنا و محتوا ) خود را به همراه داشت ؛ زيرا در پيــكار با
دشمن خونخوار و براي سرنگوني او پيشاپيش مردم به پا خواســــــــته و به
جنبش و چرخش درامد.
* اين پرچم براي ازادي ايران زمين از دست بيگانــــــــگان چيره بران از دل
توده هاي به خروش امده برپا گرديد.
* اين پرچم كهن ترين پرچم جهاني ميباشد و به دست ايرانيان عامه برافراشته
شده است.
* نشان غرور و سربلندي ملت ايران در ميان يونانيان و روميان و ملـــت هاي
باستاني ان روزگار دارد.
* نماد سپاس از گذشتگان كشورمان است و ترجيح ندادن هيچ فرهنـــگي را به
فرهنگ كهن نياكانمان.
* يكپارچگي و اتحاد اقوام مختلف و كهن ايـراني و ايجاد يك امپراتوري قدرتمند
و شكوهمند در برابر استكبار جهاني است.
* تنديس و نماد شش هزار سال پادشاي ايران و شكوه ارتش شاهنـــــــشاهي در
جهان است.
تاريخ درباره درفش شكوهمند كاوياني چه ميگويد :
تاريخ طبري مينويسد كه درفش كاوياني از پوست شير بود و پادشاهان ان را به
به زيور بياراستند و زر و سيم و گوهر بر ان پوشاندند ، انرا اختر كاويــــان نيز
مي ناميدند كه جز در كارهاي بزرگ نمي اوردند و جز براي شــاهزاده اي كه به
كارهاي بزرگ فرستاده ميشد ، برنمي افراشتند .
فردوسي پاك نهاد قدمت درفش كاوياني را با احتساب نخستين شاهنــــــــــشاهي
ايراني 6600 سال (( پيشدادي و كياني )) خوانده و در وصـــــــف چنين درفش
باشكوهي چنين گفته :
ميان سپاه كاويان درفش
به پيش اندرون تيغهاي بنفش
درفش شاهنشاهي با بوق و كوس
پديد امد و شد زمين ابنوس
يكي زرد خورشيد پيكر درفش
سرش ماه زرين غلافش بنفش
منابع ديني ايران درباره درفش ملي :
* فروهرهاي نيك تواناي پاك مقدس را ميستاييم كه لشكر بيشمار بيارايند و سلاح
به كمر بسته با درفش هاي برافراشته درخشان . ( ايضا در كرده بيست و نه )
* فروهرهاي پاكدين سام گرشاسب دارنده مسلح به گرز را ميســـــتاييم . او را كه
براي دشمنان بازوان قوي دارد و با سنگ فراخ و با درفش هاي پهن با درفـــــش
هاي گشوده و سرافراز براي مقاومـــــــــت كردن در برابر راهزنان ويران كننده و
هولناك ميباشد . ( همان پشت بند صد و سي و نه )
بدانست خود كه فريدون كجاسـت
سراندر كشيد و همي رفت راست
بيامد به درگاه سالارنو
بديدنش انجا و برخواسـت گو
چو ان پوست برنيزه برديد كي
به نيكي يكي اختر افكند پي
بياراست ان را به دــيباي روم
زگوهر بر و پيكر و زرش بوم
فروگشت زو سرخ و زرد و بنفش
همي خواندش كاوياني درفش
چوبرزد سراز درفش بنفش
مه نوش شدش ماه روي درفش
يكي شير پيكر درفش بنفش
بدادش همه زر غلاف درفش
سرنگوني درفش كاوياني به دست تازيان بيابان گرد :
درفش كاوياني كه نماد فر و شكوه ازادي ، سربلنــــدي و بزرگي ايران زمين بود
بدبختانه در هزار و چهارصد سال پيش در تازش وحشـــــــيانه تازيان به ايران از
دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ايران زمين بر زمين افتاد و ديگر برافراشـته
نشد و اين اندوه بردل افسرده ايران پرستان همچنان برجا ماند .
امروز بسياري ان را به دست فراموشي سپرده اند گروهي از ان ياد برنمي اوردند
دسته اي ان را نميشناسند ، برخي بي انگار مانده اند ... كه همه اينها ســـــــــخت
درداور و رنج دهنده اند.
درباره سرنگوني درفش كاوياني و ارزش ان بلـــــــــــعمي ( ترجمه تاريخ تبري )
مينويسد :
چون مسلمانان تازي خزينه ملوك عجم غارت كردند ، ان درفش پيش عمرابن خطاب
( كه نفرين پارسيان بر او باد ) بماند. پس فرمود تا ان گوهرها بگشايند و ان پوست
بسوختند .
نيازي به گفتن نيست كه تازيان چه كشتاري از ايرانيان كردند و با اوردن فرهنــــگ
بياباني خود به سرزمين مهر و مردمي و نيكي و نيكخواهي ، چه زشتي و بدبـــختي
و تبه كاريهايي كه نيافريدند و چگونه روزگار ايران و ايرانــــــي را سياه كردند ، به
گونه اي كه پس از يك هزار و چهارصد سال هنوز نتوانسته ايم از چنگ اين خرافات
سياه و از چنگ تازيان و تازي صفتان رهايي يابيم.
با فرو افتادن درفش تاابد شكوهمند كاوياني و سوزانده شدن ان ، گذشته شـــكوهمند
ايران نيز به زير زبانه هاي اتش فرو رفت و به خاكستر نشست.
بدا به حال شما اي تازي صفتان هنگامي كه حس ميهن پرستي پارســـــيان بيدار شود
و بدانيد كه دران روز نميتوانيد جلودار خروش پارسيان باشيد چون فرياد ايران ايران
گوشهاي شما را كر خواهد كرد.هنوز آثاری از خیانت اعراب در حمله به ایران مشاهده می شود. به تصویر نگاه کنید.
.jpg)
بناهای هخامنشی
هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.
در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : "من هستم کورش شاه هخامنشی." در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد.
این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.
در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.
آرامگاه خشیار یکم، نقش رستم
در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است.
کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی "تاچار" قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری "آپادانا" سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود.
بنای قصر داریوش که در اقامتگاه دیگر پادشاهان در پایتخت قدیم عیلام، یعنی شوش ساخته شده، نوع دیگری است. در آنجا ابنیه قصر در اطراف حیاط مرکزی بر صبق اصول معماری ماورای دجله و فرات متمرکز شده است.
کلیه این آثار مختلف معماری، حاکی از سنن مختلفی است که بر اساس آنها سبک معماری دوران هخامنشیان به وجود آمده است. تردیدی نیست که هنر هخامنشیان از لحاظ این که یک هنر درباری بوده و از لحاظ عظمت و جلال می بایستی قدرت و جبروت پادشاهان را نمایان سازد، به دست ملل و قبایل گوناگون بنا شده و خود ایرانیان در بنای آن کمتر کار کرده اند.
در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند.
از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته میخائیل میخائیلوویچ یاکونوف ، ترجمه روحی ارباب


